تو - تاریخ: 1402/6/29 ساعت: 14:40
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت  تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم  و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟  بعید م...
تو - تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 19:56
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت  تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم  و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟  بعید م...
تو - تاریخ: 1402/6/5 ساعت: 15:01
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت  تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم  و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟  بعید م...
تو - تاریخ: 1402/5/25 ساعت: 16:02
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت  تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم  و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟  بعید م...
تو - تاریخ: 1402/5/20 ساعت: 14:40
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت  تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم  و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟  بعید م...
تو - تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 16:25
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت  تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم  و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟  بعید م...
تو - تاریخ: 1402/1/22 ساعت: 15:07
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت  تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم  و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟  بعید م...
تو - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 12:56
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت  تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم  و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟  بعید م...
تو - تاریخ: 1401/12/9 ساعت: 11:55
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت  تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم  و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟  بعید م...
تو - تاریخ: 1401/11/20 ساعت: 17:36
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت  تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم  و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟  بعید م...
تو - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 17:01
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت  تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم  و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟  بعید م...
تو - تاریخ: 1401/4/12 ساعت: 7:00
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت  تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم  و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟  بعید م...
مرور میشوی.. - تاریخ: 1401/4/12 ساعت: 7:00
مرور میشوی رویِ لبهایم و مست میشوم با طعمِ تو
بودن بعضی از آدما تازهxa0از نبودنشون شروع میشه..xa0 - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 18:34
گفت: بالاخره که فراموشش میکنی! اینجوری نمیمونه نفس عمیقی کشیدم و گفتم: یاد بعضی آدما هیچوقت تمومی نداره با اینکه نیستن، با اینکه رفتن ولی هیچوقت خاطرهشون تموم نمیشه! گفت: ولی همین که نیستش کم کم همه چی تموم میشه.. گفتم: بودن بعضی از آدما تازه از نبودنشون شروع میشه..
ساعت دلتنگی - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 18:34
هر شب راس ساعت دلتنگی سراغت را از ماه می گيرم! پرده اتاقت را كمی كنار بزن ماه را سپرده ام به جای من يک دل سير نگاهت كند...
کافیه.... - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 18:34
بعضی وقتا تو زندگى به جايى ميرسى كه محبت و توجه نميخواى فقط كسى باهات كارى نداشته باشه كافيه.....
❤❤ - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 18:34
❤و صبح چقدر ميتواند تلخ باشد؛ براي منی كه تا سحر خوابِ آمدنت را مي ديدم...❤ ❤شانس دیدنت را هر روز ندارم ولی دوستت دارم... وقتی دلم هوایت را میكند حق شنیدن صدایت را ندارم ولی دوستت دارم... وقتهایی كه
یک روز می رسد... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:16
یک روز می رسد... یک ملافه ی سفید پایان میدهد... به من... به بازیگوشی هایم... به خنده های بلندم... روزی که همه با دیدن عکسم بغض میکنند ومیگویند: دیوانه،دلمون برای مسخره بازی هایت تنگ شده... نوشته شده توسط Maryam در ساعت | لینک |
چند سالی ... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:16
چند سالی ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺷﺪﻡ ﺭﻓﺘﻨﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻡ ﭼﯿﺰﺍﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺮﺍی ﺩﺍﺷﺘﻨﺸﻮﻥ اﻟﺘﻤﺎﺱ ﻧﮑﺮﺩﻡﻭﻟﯽ ﺷﺒﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ "ﺑﻐﺾ" ﮐﺮﺩم ...اماﻫﻨﻮﺯﻡ ﻫﻤﻮنم ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻭ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ...نه عاقدی در کار بود ...نه خطبه ای ...نه کاغذی امضا کردیم ...نه قرارداد نوشتیم ولی ...چه ت...
تلگرام - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:16
تلگرام جان... جانم به فدای تکنولوژی ات... هر روز بهتر از دیروز ،کمی آرام تر... قابلیت حذف پیام ،ادیت پیام کم بود ! این ربات ها چیست به جانمان انداختی ،هر روز پیامی می آید که "چگونه با استفاده از ربات ، بفهمیم چه کسانی عکس پروفایلمان را بازدید یا ذخیره کرده اند" هر روز با ترس واقعیت داشتن سپری میشود ...