مرور میشوی
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 18:28
مرور میشوی پشتِ پلکهایم و دیگر هیچ چیز به چشمم نمی آید جز تومرور میشوی در دست هایم و شعر میشود نام تو ✊ دوره میکنم تو را دَمادَم هر نفس...دوره میکنم تو را بی وقفه و تو را از بَر خواهم شد یک روز و تو را فریاد خواهم زد یک شب وقتی که انگشت های من و خدا برای اینکه بگویم...چقدر عاشقت هستم کم بیاید!❤
تو
-
تاریخ: 1403/5/9 ساعت: 13:16
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟ بعید م...
تو
-
تاریخ: 1403/4/29 ساعت: 23:36
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟ بعید م...
تو
-
تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 19:33
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟ بعید م...
تو
-
تاریخ: 1403/3/10 ساعت: 17:23
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟ بعید م...
تو
-
تاریخ: 1403/2/31 ساعت: 0:41
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟ بعید م...
تو
-
تاریخ: 1403/2/19 ساعت: 15:56
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟ بعید م...
تو
-
تاریخ: 1403/1/29 ساعت: 18:25
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟ بعید م...
تو
-
تاریخ: 1402/12/3 ساعت: 20:40
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟ بعید م...
تو
-
تاریخ: 1402/11/3 ساعت: 19:18
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟ بعید م...
تو
-
تاریخ: 1402/10/18 ساعت: 17:05
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟ بعید م...
تو
-
تاریخ: 1402/10/12 ساعت: 14:44
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟ بعید م...
تو
-
تاریخ: 1402/10/4 ساعت: 16:31
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟ بعید م...
تو
-
تاریخ: 1402/9/22 ساعت: 18:23
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟ بعید م...
تو
-
تاریخ: 1402/9/13 ساعت: 15:00
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟ بعید م...
تو
-
تاریخ: 1402/9/1 ساعت: 14:06
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟ بعید م...
تو
-
تاریخ: 1402/8/13 ساعت: 16:27
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟ بعید م...
تو
-
تاریخ: 1402/8/2 ساعت: 18:01
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟ بعید م...
تو
-
تاریخ: 1402/7/24 ساعت: 5:16
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟ بعید م...
تو
-
تاریخ: 1402/7/9 ساعت: 13:58
تو برایم از ماندن گفته بودی ،از امنیت آغوشت تو جای زخم هایم را بلد بودی ،جنس غم هایم را میشناختی داشتم باورت میکردم .. با تو از هرآنچه که از فکرم میگذشت حرف زده بودم ،من با تو قدم زدم ،شعر خواندم و خندیدم و همه ی این ها یعنی باورت کرده بودم .. تو میدانی ایمان آوردن بی هیچ معجزه ای یعنی چه؟ بعید م...